احمد بن محمد حسينى اردكانى
42
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
بدان كه نتيجهء تسويلات نفس امّاره و مكايد قوّت شيطانيّه نيز بسيار است . از آن جمله عذاب ابدى و خسران سرمدى است و سوختن به نار جحيم و مقيّد گشتن به عذاب اليم . و از مضمون ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ( تكاثر ، 8 ) معلوم مىشود كه اين نعمتهاى دنياست و لذّتهاى دنياست و لذّتهاى نفس و آرزوهاى هوا كه فردا منشأ نعمتها و عقوبتهاى اخرى مىگردد . چه خوش گفت از الهىنامه عطّار * كه جانم بندهء تحقيق آن يار از اين آتش كه ما را در نهادست * مسلمان در جهان كمتر فتادست حريصى بر سرت كرده فسارى * ترا حرص است و اشتر را مهارى شكم كز تو برآرد آتش و دود * از اين دوزخ بدان دوزخ رسى زود اين آتشى است كه امروزش به آب توبه و قطرهاى چند از اشك از روى ابتهال و تضرّع مىتوان نشانيد ، و فردا كه شروع در شعله زدن و زبانه كشيدن كند به صد هزار دريا يك شرارهاش را نمىتوان نشانيد . آئينهء دل كه مستعدّ آن است كه حقيقت حق و حقيقت همهء اشياء كما هي در وى تجلّى كند خالى نمىباشد از علوم حقّه مگر به سبب يكى از اسباب و موانع پنجگانه : مانع اوّل نقصان جوهر دل كه نفس ناطقهاش گويند ، همچون كودكان كه آئينهء روح ايشان هنوز از ته خاك و آب و بدن بيرون نيامده ، و همچنان كه آهن در كان و شيشه در سنگ و روغن در دوغ و زيت در زيتونه پنهان است ، نفوس اين ناقصان در كدورت و غلاف ابدان مستغرق و مغمور گشته . جوهر صدقت خفى شد در دروغ * همچنانكه روغن اندر متن دوغ آن دروغت اين تن خاكى بود * راستت آن جان افلاكى بود تا فرستد حق رسولى بندهاى * دوغ را در خمره جنبانندهاى تا بجنبانت به هنجار و به فن * تا بدانم من كه پنهان بود من مانع دوم كدورت و زنگ ، مثل كدورت معاصى و خبث نفس كه به سبب بسيارى شهوات و فسوق در نفس حاصل مىشود و مانع صفاى دل و جلاى روح مىگردد و به قدر بسيارى كدورت و تراكم و ظلمت مانع مىشود از تجلّى حق و انعكاس آن نور كه به وى